بررسي الگوي مصرفي (نتيجه )

بررسي الگوي مصرفي و رفتار اقتصادي خانوارها ديد كاملي را نسبت به جامعه   مي دهد و اقتصاددانان و سياستگذاران را در هدف گذاري هايشان راهنماي مي كند.

   مقايسه خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين و كل جامعه شهري كشور نشان مي دهد كه خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي در وضعيت نامناسبتري نسبت به كل جامعه شهري به سر مي برند و به دليل تأمين هزينه هاي خوراك ومسكن از ساير امكانات رفاهي چشم پوشي مي كنند .

 

بررسی الگوی مصرفی ( مقايسه كششهاي درآمدي و تقاضا )

   مقايسه كشش هاي درآمدي دو گروه نشان مي دهد كه خوراك براي هر دو جامعه آماري جزو اقلام ضروري به حساب مي آيد ولي درجه ضروري بودن آن براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي بيشتر است . در مورد هزينه پوشاك ، لوازم منزل و متفرقه نيز براي هر دو گروه ضروري مي باشدو درجه ضروري بودن آنها براي كل جامعه شهري بيشتر است . هزينه مسكن ، حمل ونقل و آموزش و تفريح براي هر دو گروه جزو اقلام لوكس مي باشد . تنها هزينه هاي بهداشت و درمان است كه براي كل جامعه شهري كشور جزو اقلام لوكس به حساب مي آيد در حالي كه براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي جزو اقلام نرمال مي باشد .

   بررسي كشش هاي قيمتي خودي و متقاتع نشان مي دهد كه همگي اينها جانشين يكديگر هستند .البته اين مسئله يكي از محدوديتهاي سيستم مخارج تقاضا مي باشد .

   مقايسه كشش هاي قيمتي خودي نشان مي دهد كه درجه حساسيت خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي نسبت به تعييرات قيمت كالاهاي خوراكي بيشتر از كل جامعه شهري است . يعني اقلام خوراكي براي آنها ضروري تر  مي باشد .

   در مورد سايركالاها دراكثرمواردمشاهده مي شودكه درجه حساسيت كل خانوارهاي جوامع شهري بيشتراست،يعني خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي براي جايگزين نمودن اقلام مصرفي سبد مصرفي خودباكالاهاي جانشين با محدوديت هاي بيشتري مواجه هستند .

   بايد توجه داشت كه كشش قيمتي متقاطع اثر تغييرات قيمت يك كالاي مشخص بر روي ساير كالاها را نشان مي دهد . به عنوان مثال اگر قيمت واحد كالاهاي خوراكي افزايش پيدا كند بيشترين تأثير را براي كل جامعه شهري بر روي هزينه هاي مسكن و بهداشت و درمان مي گذارد ، در حالي كه براي خانوارها ي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين هزينه هاي مسكن و آموزش و تفريح تحت تأثير قرار    مي گيرد .

بررسی الگوی مصرفی (الف – مقايسه پارامترهاي سيستمي )

در اين قسمت به بررسي نتايج حاصل از حل سيستم معادلات تقاضاي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين و كل جامعه شهري مي پردازيم .

   نكته : در سيستم مخارج خطي يك محدوديت وجود دارد و آن محدوديت اين است كه بايد مجموع سهم مخارج نهايي برابر با يك باشد .

  نتايج حاصل از تخمين سيستم معادلات نشان مي دهد كه مسكن براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جامعه شهري داراي سهم مخارج نهايي بسيار بالاي نسبت به ساير كالاها است و براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي حمل ونقل در مرتبه بعدي قرار دارد و هزينه هاي متفرقه داراي كمترين سهم مي باشددر حالي كه براي كل جامعه شهري كشورخوراك درمرتبه بعدي مي باشد و هزينه هاي متفرقه نيزكمترين سهم مخارج نهايي را به خود اختصاص مي دهند .

  مقايسه سيستم معادلات در دو مورد بالا نشان مي دهد كه رفتار و الگوي مصرفي اين دو گروه آماري از لحاظ ساختاري تفاوتهاي عمده ي با يكديگر ندارند . بنابراين مي توان گفت كه رفتار مصرفي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي نقاط شهري كه به عنوان زير گروهي از كل خانوارها ي شهري هستند را مي توان در قالب رفتار مصرفي كل جامعه تبيين كرد . البته اختلافاتي مشاهده مي شود كه ناشي از نحوه كسب درآمد و وضعيت شغلي و اجتماعي اين دو گروه مي باشد .

  بررسي مقادير حداقل معاش اين دو گروه طي سالهاي 1370-1376 نشان مي دهد كه خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين هنگام تخصيص درآمد دريافتي خود ابتدا بخش نسبتاً قابل ملاحظه اي از آن را به خوراك اختصاص مي دهند و براي ساير اقلام هزينه اي نيز يك حداقل معاش درنظر مي گيرند سپس باقيمانده درآمد خودرا ابتدا به مسكن و سپس به ساير اقلام مصرفي اختصاص مي دهند.ازآنجايي كه هزينه ي حداقل معاش اين خانوارهابراي خوراك زياداست،سهم مخارج نهايي آنها بر روي اين كالا كاهش پيدا مي كند . در مورد كل جامعه شهري نيز تقريباً وضعيت مشابهي مشاهده مي شود با اين تفاوت كه اين خانوارها در ابتدا هزينه حداقل معاش را براي خوراك در نظر نمي گيرند ، بنابراين سهم مخارج نهايي اين گروه بيشتر است .

بررسی الگوی مصرفی ( روشها ي تخمين سيستم معادلات تقاضا )

 1-  Ordinary  Least  Squares)  OLS )  : در اين روش فرض بر اين است كه ماتريس واريانس ـ‌كوواريانس اجزاء خطاء سيستم معادلات قطري است و اگر اين ماتريس قطري نباشد يعني بين اجزاي تصادفي معدلات مختلف هم بستگي وجود داشته باشد و از كارهاي لازم برخوردار نمي باشند .( واريانس حداقل نيست )

2-Seemingly  Unrelatel  Regression  ) SUR )  : در اين روش تخمين زننده هاي آن از اعمال روش GLS بر اساس ماتريس واريانس – كوواريانس حاصل مي شوند ، در نتيجه به صورت مجانبي كالا هستند . البته به دليل كوچك بودن حجم نمونه ي مورد استفاده امكان بروز خواص مطلوب مجانبي تخمين زننده ي SUR  با عدم اطمينان همراه است .

3- Weighted  Least  Squares  ) WLS ) : وقتي مدل غير خطي است وبين ضرايب مدل رابطه و محدوديت وجود دارد . WLS با لحاظ كردن اين ارتباطات بر OLS   برتري دارد و مجموع واريانس باقي مانده ها حداقل مي شود .

   تحقيقات نشان مي دهد كه تخمين سيستم معدلات تقاضا به روش  SUR  بر معناي ملاحظات تئوري و معيارهاي اقتصاد سنجي قابل قبول تر است . به همين دليل نتايج حاصل از برآورد سيستم به روش  SUR  براي دو جامعه  آماري ( خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين وكل جامعه شهري ) آورده شده و متغييرهاي اصلي مدل و كششهاي درآمدي و قيمتي آنها را با يك ديگر مقايسه مي كنيم .

بررسی الگوی مصرفی (بررسي شاخص هاي توسعه )

    همان طور كه مي دانيم كشور مادر هر مقطع زماني در حال گذر از مراحل توسعه اقتصادي و اجتماعي بوده و هست و لازم است برخي از متغيرهايي كه بيانگر شاخص توسعه مي باشند مورد بررسي قرار دهيم .

در اين قسمت اقلام هزينه ي تفريحات ، بهداشت ودرمان ، آ‌موزش و سرگرمي را براي دو گروه خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين وكل جامعه شهري كشور را در دو سال 1362 و 1376 مورد بررسي قرار مي دهيم .

   اطلاعات نشان مي دهد كه در سال 1362 هزينه كل جاري خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي از كل جامعه شهري تا حدودي بيشتر است ، ارقام واقعي نيز همين مطلب را بيان مي كنند . در حالي كه در سال 1376  نشان مي دهد كه هزينه جاري خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي نسبت به هزينه جاري اين خانوارها در سال 1362 افزايش يافته است ولي وقتي هزينه كل يا درآمد كل را به قيمت هاي واقعي سال پايه تبديل كنيم با يك كاهش مواجه هستيم . ( سال پايه = 1361 )درمورد كل جامعه شهري نيز وضعيت به همين منوال است . در مجموع وضعيت اقتصادي اين دو گروه خانوار در اين دوره زماني بسيار نامناسب شده است ، ولي بايد توجه داشت كه وضعيت خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي نسبت به كل جامعه شهري بدتر است .

    درمقايسه روند جاري و واقعي هزينه هاي بهداشت و درمان براي اين دو گروه خانوار ملاحظه مي شود كه سهم هزينه هاي بهداشت و درمان از كل هزينه ها افزايش پيدا كرده است و افزايش سهم اين هزينه براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي بيشتر است . به طوري كه هزينه هاي جاري بهداشت ودرمان به شدت افزايش پيدا كرده است ولي هزينه هاي واقعي تفاوت چنداني نكرده است . اين مطلب يبان  مي كند كه بسياري از اقشاركم درآمد جامعه حتي نتوانسته اند بسياري از هزينه هاي لازم بهداشتي و درماني خود را پوشش دهند .

    

ادامه نوشته

بررسی الگوی مصرفی( مقايسه وضعيت فقر و توزيع درآمد ميان خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جام

   يكي ازمعيارهاي اندازه گيري سطح رفاه خانوارها محاسبه درصدخانوارهاي زير خط فقراست كه در اينجا با استفاده از روش پژويان  pajooyan موردمحاسبه قرار مي گيرد. بطوري كه در سبد مصرفي خانوارها ميزان مصرف كالاهاي خوراكي را محاسبه كرده و براساس ارزش غذاي هر يك از كالاها مقدار ارزشهاي غذاي دريافتي فرد محاسبه مي شود كه در اين ميان انرژي ( كالري ) دريافتي بهترين پارامتر موجود است به عبارتي فردي كه انرژي مورد نياز خود را دريافت كرده باشد ساير ارزش هاي غذايي را نيز تأمين نموده است .

   حال وضعيت فقر را ميان خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جامعه شهري را در سال 1376  با هم مقايسه مي كنيم . به طوري كه در سال 1376 حدود 9/2 درصد از كل خانوارهاي شهري و حدود 14/6  درصد خانوارهاي با سرپرست كارمند  بخش دولتي زير خط فقر قرار دارند و مشخص مي شود كه خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي از لحاظ فقرغذاي در وضعيت نا مطلوبي مي باشند

 معيار ديگر اندازه گيري سطح رفاه ، چگونگي توزيع درآمد است كه مي توان با استفاده از ضريب جيني ، ضرايب اتكنيسون و ضريب تايل محاسبه كرد . دامنه ي اين ضرايب بين صفر و يك است هر چقدر به صفر نزديكتر باشد نشان از توزيع مناسب هزينه ها و درآمد دارد و هر چقدر به يك نزديك تر باشد بيانگر توزيع نامناسب است. مقايسه اين ضرايب ميان خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جامعه شهري نشان از توزيع مناسب تر هزينه يا درآمد كل گروه هاي درآمدي كل جامعه شهري نسبت به گروه هاي درآمدي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي دارند.

بررسی الگوی مصرفی ( مقايسه كششهاي درآمدي تقاضا خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جامعه شهري

بررسي سبد مصرفي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جامعه شهري در سال 1376 با استفاده از كششهاي درآمدي نشان مي دهد كه :

   خوراك و مسكن در سبد مصرفي هردو خانوار جزء اقلام ضروري است يعني با افزايش درآمد خانوارها از هزينه آن كاسته مي شود ساير كالاها در سبد هردو گروه جزء اقلام لوكس به حساب مي آيند يعني باافزايش درآمدبه هزينه آنها افزوده مي شود. البته از لحاظ درجه لوكس بودن با هم تفاوت دارند ، بطوري كه درجه لوكس بودن پوشاك ، بهداشت و درمان و آموزش و تفريح براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي از كل جامعه شهري در سال 1376  بيشتر است ، ولي در مورد هزينه هاي متفرقه عكس اين موضوع صدق مي كند .

   در بررسي سهم اقلام عمده سبد خوراكي اين خانوارها از كل هزينه هاي خوراك و مقايسه كشش درآمدي براي كل جامعه شهري به نتايج زير مي رسيم :

   نان در سبد مصرفي كل جامعه شهري كشور يك كالاي پست محسوب مي شود حتي اگر درآمد خانوار صفر باشد ، ميزان مصرف نان همواره خواهد داشت و درآمد تعيين كننده ميزان مصرف نان نمي باشد و بعد از نان ، قندو شكر، روغن ، لبنيات ، ميوه ، سبزي و برنج جزء اقلام ضروري سبد مصرفي خانوارها به حساب مي آيند وتنها مرغ و گوشت هستند كه با كشش درآمدي نزديك به يك جزء اقلام نرمال و معمولي سبد مصرفي هسنتد.

   دربررسي كشش درآمدي كالاهاي عمده خوراكي براي خانوارهاي با سرپرست كارمند دولت به نتايج زير مي رسيم :

   نان جزء ضروري ترين قلم خوراكي براي اين خانوارها است و عرض از مبدأ مثبت آن بيانگر اين مطلب است كه حتي با وجود درآمد صفر مصرف نان براي اين خانوارها وجود خواهد داشت وسايركالاهاي خوراكي جزء اقلام ضروري به حساب مي آيند.علت اين امر پايين بودن سطح درآمد كلي اين گروه و در نتيجه عدم تأمين كافي نيازهاي غذاي آنها دانست.

  

ادامه نوشته

بررسی الگوی مصرفی (مقايسه سهم هزينه هاي خوراك خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جامعه شهري )

   به طوري كه مي دانيم مهمترين كالاي مصرفي خانوارها خوراك مي باشد و بيشترين سهم هزينه اي را به خود اختصاص مي دهد . دراين قسمت سهم اقلام عمده خوراكي ازكل هزينه هاي خوراكي دو جامعه آماري را مورد بررسي قرار مي دهيم . بطوري كه چند قلم عمده كه بيشترين سهم را در تأمين ارزشهاي غذايي افراد دارند عبارتند:نان ، برنج ، گوشت قرمز‌ ، مرغ ، لبنيات ، روغن ، ميوه ، قند وشكروچاي.در اينجا ملاحظه مي شود كه گوشت و ميوه ها در بين اقلام خوراكي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي وكل جامعه شهري در سال 1376 از جايگاه ويژه اي برخوردار است ، در واقع بطور ميانگين داراي بالاترين سهم هستند. برنج نيز از اهميت زيادي برخوردار است ولي همواره كل خانوارهاي شهري سهم بيشتري از هزينه خوراك خود را نسبت به خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي به برنج اختصاص مي دهند . در مورد نان بايد گفت كه نان سهم بسزايي در سبد خوراكي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي  وكل جامعه شهري ايفا مي كند ولي درگروه هاي با درآمد بالا در هردو جامعه آماري از سهم اين قلم خوراكي در سبد مصرفي خانوارها كاسته مي شود .

   در مورد سايراقلام خوراكي تفاوتهاي فاحشي ميان دو گروه مشاهده نمي شود .

بررسي الگوي مصرفي (مقايسه هزينه هاي مطلق خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي و كل جامعه شهري )

    دراين ميان بررسي كلي هزينه هاي دوگروه درآمدي اولين شاخص مقايسه اي است كه بررسي هانشان مي دهدكه هزينه كل يادرآمد كل خانوارهاي شهري بالا تراز هزينه كل خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي در جوامع شهري است و هر چه به سمت گروه هاي با درآمد بالاتر مي رويم فاصله اين دو جامعه زيادتر مي شود البته فاصله ثروتمندترين گروه درآمدي آنها نسبت به بقيه كمتر است ولي در مجموع در سال 1376 وضعيت رفاهي خانوارهاي باسرپرست كارمند بخش دولتي نسبت به ميانگين جوامع شهري پايين بوده است .

   در مورد بررسي دقيق تر اقلام عمده مصرفي اين دو گروه بايد گفت كه هزينه  خوراك جوامع شهري از هزينه خوراك  خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشي در سال 1376 بيشتر است،البته اختلاف كمتري مشاهده مي شود . در موردساير اقلام بيشترين اختلاف در ميان هزينه هاي غير خوراكي مربوط به هزينه هاي مسكن است و كمترين اختلاف مربوط به هزينه هاي بهداشت ودرمان است .

   نكته بعدي در مورد وزن هر يك از اقلام عمده در سبد هزينه اي اين دو گروه درآمدي است در واقع با شناخت اين مسئله مي توان به درجه ي اهميت هر يك از اقلام هزينه اي پي برد . به طوري كه ملاحظه مي شود در ميان كليه گروه هاي درآمدي (ميانگين جامعه ،30%  فقير ، 20%  غني ) سهم هزينه خوراك خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي از كل جامعه شهري بيشتر است و همچنين براي ميانگين هر دوجامعه مسكن بيشترين سهم هزينه اي را به خود اختصاص مي دهند و در مورد ساير هزينه ها ميان متوسط دو گروه درآمدي تفاوتهاي زيادي مشاهد نمي شود. دروضعيت سبد مصرفي فقير هر دو گروه مشاهده مي شودكه هزينه خوراك بيشترين سهم را در سبد مصرفي اين خانوارها دارد و دربررسي 20درصد غني هر دو گروه نشان مي دهد كه هزينه مسكن بيشترين سهم را نسبت به ساير اقلام هزينه اي داردو درنهايت مقايسه سهم هزينه اي چند قلم عمده مصرفي اين دو گروه نشان مي دهد كه سهم هزينه بهداشت و درمان خانوارهاي با سرپرست كارمند دولت بيشتر از سهم هزينه هاي كل جامعه شهري است،اين مطلب نشان مي دهد كه اگرچه كليه ي كارمندان دولت تحت پوشش بيمه هاي درماني هستند ، اين بيمه ها نمي توانند پوشش كاملي به هزينه هاي بهداشتي و درماني اين خانوارها بدهند و سهم هزينه مسكن براي كل جامعه شهري بيشتر از خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي است ،علت اين امر آن است كه بيشتر خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي در خانه هاي سازماني ساكن هستند و امكان دريافت وام مسكن از سازماني كه در آن مشغول به كار هستند را دارند. در مورد سهم هزينه آموزش تفريح بايد گفت كه سهم هزينه آموزش و تفريح خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي از كل جامعه شهري پايين تر است .

بررسي الگوي مصرفي (مقايسه مقطعي اقتصادي خانوارهاي باسرپرست كارمند بخش دولتي و كل كشور – جامعه شهري )

     با استفاده از بررسي مقطعي مي توان مقايسه اي را ازلحاظ شرايط رفاهي ، نحوه ي رفتار مصرفي و تركيب سبدكالايي بين دو يا چند جامعه آماري انجام داد ،زيرا در يك مقطع زماني خاص ساير شرايط براي كليه گروه هاي مورد بررسي متناسب ويكسان فرض مي شود ، در اينجا فرض مي شود كه در سال 1376 سايرشرايط براي دو گروه كل جامعه شهري و خانوارهاي با سرپرست كارمند يكسان است و بدين ترتيب الگوي رفتاري آنها مورد مقايسه قرار مي گيرد .

بررسی الگوی مصرفی (بررسي كششهاي درآمدي درميان خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي)

    درجه لوكس يا ضروري بودن يك كالا را در سبد مصرفي خانوارهارا مي توان با استفاده از كشش درآمدي تعيين كرد. شناخت اين مسئله در اعمال سياستهاي حمايتي دولتها براي اقشار آسيب پذير جامعه بسيار مؤثّر است .

   در ابتدا به بررسي سبد خانوارهاي ميانگين مي پردازيم كه بررسي كششهاي درآمدي براي اين گروه نشان مي دهد كه براي اين خانوارها هزينه هاي خوراك ، ارتباطات ، حمل و نقل و متفرقه (‌خدمات بهداشتي و آرايشي شخصي ، لوازم شخصي زينتي و هزينه هتل ، مسافر خانه و مسافرت ) جزو اقلام ضروري(يعني با افزايش درآمدمصرف آنها بيشترمي شود) به شمارمي رود و هزينه پوشاك و لوازم منزل جزء اقلام نرمال(يعني با افزايش درآمد تغييرات متناسب در ميزان مصرف آن رخ مي دهد) سبد مصرفي آنها است و ساير هزينه ها يعني هزينه مسكن ، بهداشت و درمان و آموزش و تفريح جزء اقلام لوكس به حساب مي آيند .

   در بررسي كششهاي درآمدي براي 30 درصد فقير جامعه آماري نشان مي دهد كه هزينه خوراك و هزينه هاي لوازم منـزل و بهداشت و درمان براي اين گروه درآمدي يك كالاي نرمال است . هزينه هاي پوشاك ، مسكن ، حمل ونقل و متفرقه براي اين گروه درآمدي جزء اقلام ضروري به حساب مي آيندوفقط هزينه هاي تفريح و آموزش با كشش درآمدي بزرگ تر از 1 ، كالاي لوكس به حساب مي آيد .

   در بررسي كششهاي درآمدي 20 درصد غني خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي نشان مي دهد كه تنها هزينه هاي خوراك و هزينه هاي متفرقه براي اين گروه درآمدي كالاي ضروري به حساب مي آيد .

مقايسه :

A .هزينه خوراك ـ 1. براي فقير:كالاي نرمال ، 2. براي متوسط و غني : كالاي  ضروري .

B .هزينه مسكن ـ 1. براي فقير:كالاي ضروري ، 2.براي متوسط و غني: كالاي لوكس .

C.هزينه بهداشت و درمان ـ‌ 1.براي فقير: كالاي نرمال ، 2.براي متوسط وغني : كالاي لوكس .

D .هزينه حمل ونقل ـ 1.براي فقير ومتوسط: كالاي ضروري ، 2.براي غني :كالاي نرمال .

بررسی اتگوی مصرفی ( بررسي وضعيت عمومي كارمندان دولت )

  دراين قسمت اقدام به شناسايي وضعيت جمعيتي و اجتماعي كاركنان بخش دولتي ساكن در نقاط شهري مي پردازيم .

با استفاده از اطلاعات سرشماري سال 1365درنقاط شهري به اين نتيجه رسيديم كه در سال 1365كل جمعيت كشور حدود 49/5ميلون نفر است كه 84/7درصد آنها شاغل كه بيش از 43/5درصد آنها كاركنان بخش دولتي هستند و بيشترين تراكم جمعيتي اين گروه در دوره هاي سني 20تا39است ،كه اين گروههاي سني به تنهايي 31درصد از كل كارمندان دولت را تشكيل مي داده اند،كه مي توان نتيجه گرفت كه در اين سال حجم بسياربالايي از كل شاغلين شهري كشور را كارمندان دولت تشكيل مي داده اند كه اكثر آنهااز قشر جوان جامعه بوده اند. مسئله ديگر سطح سواد و ميزان تحصيلات اين گروه است كه در مجموع دراين سال زنان كارمند بخش دولتي از وضعيت سواد مناسبتري نسبت به مردان برخوردار بوده اند .در حالي كه در سال 1375جمعيت ايران را60/05ميليون نفر برآوردكرده اند كه از اين تعداد 91درصد شاغل و 9درصد بيكار هستندو بيشترين تراكم جمعيتي درسال 1375مربوط به دوره ي سني 20تا44است،اين مسئله نشان مي دهد كه ميانگين سني كارمندان بخش دولتي در نقاط شهري دراين سال نسبت به سال1365افزايش پيدا كرده است. همچنين سطح سواد در اين سال نشان مي دهد كه باز هم سطح سواد زنان بيشتر است .

درنهايت نتيجه مي گيريم كارمندان بخش دولتي در طي دوره مورد بررسي همواره سهم بزرگي را در سطح كلان جامعه به خود اختصاص مي دهند و بررسي رفتار مصرفي والگوي رفتاري اين گروه از جامعه مي تواند ديد وسيعي نسبت به رفتار بخش عظيمي از جامعه مي دهد.

بررسي سري زماني وضعيت اقتصادي و سبد مصرفي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين:  

    رفتار مصرفي خانوارها تحت شرايط اقتصادي-اجتماعي وسياسي جامعه تغيير مي كند ولي اين تحولات معمولاًتدريجي صورت مي پذيرد و روندي پويا و پيوسته دارد.در اين قسمت سبد مصرفي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي را طي سري زماني 1362-1376و تحولات كشور وعكس العمل اين خانوارها را نسبت به اين تحولات مورد بررسي قرار مي دهيم.

  

ادامه نوشته

بررسی اتگوی مصرفی ( استخراج توابع تقاضا )

   1-تابع تقاضا ي مارشالي ( يعني سيستم وقتي از حالت تعادل خارج مي شود ، اين مقادير هستند كه براي بازگشت به تعادل خود را تعديل مي كنند .)

   2- تابع تقاضاي هيكسي( مصرف كننده مي تواند با توجه به قيمتهاي داده شده و سطح مخارج كل ثابت مطلوبيت خود را حداكثر كند و به ازاي حفظ سطح ثابت و مشخصي از مطلوبيت بخواهد ميزان مخارج خود را حداقل نمايد .بايد توجه داشت كه به تابع تقاضاي هيكسي ،تابع تقاضاي جبراني نيز مي گويند.)

بررسی الگوی مصرفی (اصول حاكم بر ترجيحات مصرف كننده )

  1-انعكاسي بودن ترجيحات Reflexivity (يعني هر كالايي حداقل به خوبي خودش است .)

   2-اصل تكميل بودن ترجيحات Completenss (يعني مصرف كننده بين دو مجموعه كالا بي تفاوت است .)

   3-انتقالي بودن ترجيحات Transitivity (يعني اگر مجموعه A رابهB ترجيح دهيم ومجموعهBرابهC ترجيح دهيم حتماَمجموعهAرابهC ترجيح مي دهيم.)

   4-اصل عدم اشباع  Satiation (همواره بيشتر بر كمتر ترجيح دارد و نقطه سيري براي مصرف كننده وجود ندارد .)

   5- اصل تحدب Convexity( اين اصل تحدب اكيد منحني هاي بي تفاوتي را تضمين مي نمايد . با توجه به اين اصل مصرف كننده در مقابل قيد بودجه قادر است تا وضعيت خود را بهينه نمايد و به ازاء يك سبد مشخص از كالاهاي بطور منحصر به فرد در تعادل قرار گيرد .)

   6- اصل پيوستگي ترجيحاتContinuty                                           

بررسي الگوي مصرفي ( 1.تئوري رفتار مصرف كننده و توابع تقاضا )

 

   تقاضا براي كالاها از رفتار مصرفي آحاد مصرف كنندگان ناشي مي شود.رفتار مصرف كنندگان در زمينه ي انتخاب سبدهاي كالا تحت تأثير دو عامل قرار مي گيرد.( 1-عوامل ارجحيتها .   2-بودجه مصرف كننده .)

  بررسي الگوي مصرفي ( اهميت موضوع و روش وهدف تحقيق )

عملكردمصرف كنندگان در برابر تغييرات قيمت مورد توجه سياستگذاران وتوليدكنندگان  است،زيرا سياستگذاران خواهان آگاهي دراين مورد هستند تا بتوانند سياستهاي اقتصادي را در جهت افزايش رفاه عمومي ومبارزه با مشكلات به اجرا بگذارند وتوليدكنندگان به منظور كسب سود و حداكثر كردن آن توليد نمايد.

بايدتوجه داشت كه هر جامعه اي از گروههاي مختلفي تشكيل شده كه هر كدام با توجه به ويژگيهاي خاص خود الگوي رفتاري ومصرفي خاصي را ارائه ميدهند .

درايران به دليل بزرگ بودن حجم دولت شناخت الگوي اقتصادي و سبد مصرفي خانوارهايي كه سرپرست آنها كارمند بخش دولتي مي باشند بااهميت است .

اين گروه به دليل سطح درآمدي پايين از سطح رفاهي نامناسبي برخوردارهستند وازبسياري از امكانات رفاهي محروم مي باشند نكته قابل توجه اين است كه اين خانوارهانسبت به كل جامعه شهري رفتار اقتصادي نسبتاً متفاوتي راازخود نشان مي دهند كه جايگزيني تقاضاي كل جامعه به جاي تقاضاي مصرفي اين خانوارها وجود ندارد .

   بااستفاده از آمار واحتمالات مربوط به سبد مصرفي افراد يا خانوارها مي توان منحني تقاضاي آنها را تخمين زد.ولي براي آنكه مقدار تقاضاي كل جامعه براي يك كالا ويا خدمت مشخص معلوم شود،نياز به منحني تقاضاي بازار داريم.

سئوال اصلي اين است كه منحني تقاضاي بازار تا چه حد مي تواند ويژگيها وخصوصيات منحني هاي تقاضاي تك تك افراد مورد بررسي راتعيين كند؟

 

ادامه نوشته