مقايسه كشش هاي درآمدي دو گروه نشان مي دهد كه خوراك براي هر دو جامعه آماري جزو اقلام ضروري به حساب مي آيد ولي درجه ضروري بودن آن براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي بيشتر است . در مورد هزينه پوشاك ، لوازم منزل و متفرقه نيز براي هر دو گروه ضروري مي باشدو درجه ضروري بودن آنها براي كل جامعه شهري بيشتر است . هزينه مسكن ، حمل ونقل و آموزش و تفريح براي هر دو گروه جزو اقلام لوكس مي باشد . تنها هزينه هاي بهداشت و درمان است كه براي كل جامعه شهري كشور جزو اقلام لوكس به حساب مي آيد در حالي كه براي خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي جزو اقلام نرمال مي باشد .
بررسي كشش هاي قيمتي خودي و متقاتع نشان مي دهد كه همگي اينها جانشين يكديگر هستند .البته اين مسئله يكي از محدوديتهاي سيستم مخارج تقاضا مي باشد .
مقايسه كشش هاي قيمتي خودي نشان مي دهد كه درجه حساسيت خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي نسبت به تعييرات قيمت كالاهاي خوراكي بيشتر از كل جامعه شهري است . يعني اقلام خوراكي براي آنها ضروري تر مي باشد .
در مورد سايركالاها دراكثرمواردمشاهده مي شودكه درجه حساسيت كل خانوارهاي جوامع شهري بيشتراست،يعني خانوارهاي با سرپرست كارمند بخش دولتي براي جايگزين نمودن اقلام مصرفي سبد مصرفي خودباكالاهاي جانشين با محدوديت هاي بيشتري مواجه هستند .
بايد توجه داشت كه كشش قيمتي متقاطع اثر تغييرات قيمت يك كالاي مشخص بر روي ساير كالاها را نشان مي دهد . به عنوان مثال اگر قيمت واحد كالاهاي خوراكي افزايش پيدا كند بيشترين تأثير را براي كل جامعه شهري بر روي هزينه هاي مسكن و بهداشت و درمان مي گذارد ، در حالي كه براي خانوارها ي با سرپرست كارمند بخش دولتي شهرنشين هزينه هاي مسكن و آموزش و تفريح تحت تأثير قرار مي گيرد .