این شیوه سبب مستمندتر شدن تولیدکنندگان می گشت . برای مثال در این زمینه می توان به نقل قولی از یک تاجر انگلیسی به نام ادوارد در سال ۱۵۶۸ میلادی اشاره کرد که نوشته : مردم بسیار فقیرتر از آن هستند که بتوانند پارچه های انگلیسی بخرند . مهمترین پیامد یک حکومت مرکزی تضعیف شده ناامنی گسترده به ویژهناامنی گسترده در سطح جاده ها بود که موجب کند شدن روند تجارت و تعمیق بحران اقتصادی می شد . دهقانان بدون تردید قربانیان اصلی این بحران بودند . با اینکه تولیدات کاهش یافته بود ولی اساس شواهد برخی از مالیاته در فاصله سال های ۱۵۷۰تا ۱۵۸۷ حدود پنچ برابر افزایش یافت . یعنی برای دولت مستبد فقط کل مالیات دریافتنی مهم بوده است . شیوع طاعون در سال ۱۵۷۱ به همراه قحطی گستردهای که سرتاسرمملکت را فرا گرفت شدت بحران اقتصادی را نوید می داد. در منابع قرن شانزدهم آمده که برخی از قحطی زدگان که از طاعون جان سالم به در می بردند آدمخوار شده بودند.

   مقایسه عملکرد اقتصادی دوران شاه اسماعیل و شاه طهماسب نشان می دهد که در دوران شاه اسماعیل با آن که نرخ هایمالیاتی کمتر بود حجم کل مالیاتی به علت روند رو به رشد تولید افزایش یافته و چون مخارج دولت در انجام کارهای عام المنفعه زیاد بوده سیاست های مالی انبساطی در دوران وی اتخاذ گشته است به عبارتی شاه اسماعیل یک رویکرد توسعه ای داشت . اما در دوران شاه طهماسب علی رغم افزایش نرخ های مالیاتی و کاهش مخارج دولت ( سیاست های انقباضی ) به علت سیاست های جنگ طلبانه و ضد توسعه ای وی ما شاهد کاهش حجم مالیاات دریافتی - کاهش نیروی کار مولد - خروج مازاد تولید از چرخه اقتصادی و در نهایت کاهش تولید و رکود اقتصادی می باشیم .